العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
286
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
و آن را خورد و دوم و سوم را هم به او داد و خورد و عبد اللَّه جعفر نگاه ميكرد و فرمودش اى غلام هر روز چه قدر خوراكى دارى گفت : آنچه ديدى فرمودش چرا همه را بسگ دادى ؟ گفت : اينجا سرزمين سگها نيست و او از راه دورى آمده و نخواستم ردش كنم گفتش پس امروز چه ميكنى ؟ گفت گرسنه ميمانم . عبد اللَّه جعفر به يارانش گفت : مرا به سخاوت سرزنش كنند و اين غلام از من باسخاوتتر است وانگه آن غلام را خريد و آزاد كرد ، و آن نخلستان را با هر چه داشت خريد و به او بخشيد . روزى ابو العلاء معرى نزد شريف مرتضى آمد و به مردى پا زد و او گفت : اين سگ كيست ؟ در جواب گفت : سگ كسى است كه براى سگ هفتاد نام نداند و سيد مرتضى او را به خود نزديك كرد و آزمود و دريافت كه علامه است ، و روزى نام متنبى بميان آمد و سيد مرتضى عيبهاى او را برشمرد ابو العلاء گفت اگرش همين شعر بود كه لك يا منازل في القلوب منازل او را بس بود در فضيلت سيد مرتضى خشم كرد و فرمود : او را باز داشتند و از مجلس بيرون كرد و بحاضران گفت : ندانستيد مقصود اين كور را به ياد آورى اين قصيده با اينكه متبنى بهتر از آن را دارد و نام آنها را نبرد ؟ گفتند : نه گفت مقصودش اين شعر قصيده بود . چون كه از ناقص شنيدى ذم من * خود گواه آمد كه مردى كاملم 8 - در كافى : بسندى تا امير المؤمنين عليه السّلام كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و إله و سلم مرا بمدينه فرستاد و فرمود : صورتى را مگذار جز نابود كنى و نه گورى را جز هموار سازى و نه سگى را جز بكشى . بيان : دميرى از عبد اللَّه بن معقل روايت كرده كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله و سلم فرمان داد بكشتن سگها سپس فرمود : شما را بسگها چه كار است و آنگه در نگهداشتن سگ شكارى و سگ رمه رخصت داد و اصحاب فرمان او را بسگ هار و سگ گزنده تفسير كردند و در باره سگ بىزيان اختلاف دارند ، قاضى حسين و امام